تبلیغات
مهندس شهرساز - مطالب عمومی

منم شهر سازی که می سازمت & تو ایران چو ایران جدم کوروش


Admin Logo
themebox Logo
کلیک نکن!

ساعتی فوق العاده شیک محصول 2012 ژاپن
دستان شما در اختیار جذابیت … راز شیک پوش شدن اینجاست
فوق العاده شیک و زیبا برای افراد خوش سلیقه
یک مدل فوق العاده مناسب برای جوانان امروزی این همان هدیه ای ست که مدتها به دنبالش می گشتید برای تقدیم کردن به آنان که دوستشان دارید …
طراحی شیک و منحصر به فرد این ساعت همه را حیرت زده خواهد کرد
از خرید این ساعت بی نظیر و زیبا که با قیمت بسیار مناسب و با کیفیت خوب عرضه میگردد پشیمان نخواهید شد
اگر به دنبال جدیدترین و به روز ترین لوازم برای شیک پوش بودن می گردید این محصول را از دست ندهید
ساخت ژاپن

کیفیت استثنائی با طراحی ویژه و تک

موتور ضد آب ژاپنی

نگین های درخشان با رنگ زیبای مدرن

ساعتی زیبا و متفاوت با با بند توری چند لایه بافت ریز
محصولی خاص ویژه آقایان مشكل پسند
پرطرفدارترین ساعت در اروپا
ساعتی فوق العاده زیبا و ضد آب با کیفیت بسیار عالی
کیفیت و زیبائی را با یک خرید تجربه نمائید

» قیمت: 32,900 تومان

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

جدیدترین در دنیای مد و فشن

ناخنهای زیبا = دستان زیبا

اگر به دنبال زیبایی دستان خود هستید

 این فرصت بی نظیر را از دست ندهید.

این آخرین چیزی است كه برای زیبایی نیاز دارید.

70 درصد زیبایی به نكات ظریفی بستگی دارد

 كه شاید همیشه دیده نمی شوند

منحصر بفرد باشید

نگین ناخن = فشن به توان 2

زیبایی به دنبال شما می گردد

لطفاً بعد از استفاده از این آویزهای

 جذاب، با كسی دست ندهید!!!!

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

ناخنهای زیبا و بلند موجب زیبایی و

 خوش حالت شدن دستها می شوند.

ناخن زیبا نشانگر وضعیت زندگی و

طبقه ی اجتماعی شخص است

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

دستانی سحر انگیز و افسونگر

كلكسیون زیبایی های خود را تكمیل كنید

دیگران را مسحور زیبایی خود كنید

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

» قیمت: 14,900 تومان
رنگ مو مشکی آلمانی shykhan دستگاه فر مو به سبک عربی حجم دهنده لب پوتینگ ژل فرم دهنده باسـ.ــن دستگاه برنزه کن بدن و صورت بادی فیشر Body Fisher گن اسلیم لیفت اصل جفتی Silhouette Supreme Slim n Lift گیره و بست بند لباس زیر خانمها ساعت مچی گوچی gucci مربعی تل موی سر جادویی ( تل حجم دهنده مو ) خرید پستی قیچی لیزری لیزر اسکیزور Laser Scissors کتونی پرفکت استپز Perfect Steps, کتونی لاغری پرفکت استپس فروش شال خاتون + CD آموزش بستن شال و روسری رایگان دمپایی افزایش قد اصل برزیلی اوریجینال خرید دنس پد Dance Pad, فروش دانس پد ورزشی کیف لوازم آرایش ساعت دیواری عشق عروسک پرنده خشمگین بلوتوث هوشمند ماشین مو بر دایمی سمباده ای دماسنج عشق



تاریخ:پنجشنبه 11 اسفند 1390-10:49 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

چمن‌زن کوچک

چمن‌زن کوچک

 پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: "خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌های حیاط خانه تان را به من بسپارید"؟

زن پاسخ داد: "کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد"!

پسرک گفت: "خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می‌دهد انجام خواهم داد"!

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملاً راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.

مجدداً زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.

مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم".

پسر جواب داد: "نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند ..."!!!



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:پنجشنبه 11 اسفند 1390-10:44 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

کمربند

کمربند

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه


نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:پنجشنبه 11 اسفند 1390-10:42 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

ارزش کار

 ارزش کار

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان
به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و
پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او
را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار
ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی
حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی
توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد
و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش
را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت
منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز
زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی"


خیلی وقت ها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدی بستگی به این داره که
چه طور به مساله نگاه کنی
جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید انجام بده
اگر به پیام قلبت گوش نکنی، ممکن است بعد ها در زندگی دچار پشیمانی شوی.

 



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:پنجشنبه 11 اسفند 1390-10:41 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

تدی استودارد

تدی استودارد

در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت‌های اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه‌ی آنها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آنها قائل نمی شود...

مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد. امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل". 

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است. معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد. معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد. خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. 

خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید. خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد. پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود. یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام. شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. 

او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام. چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد. ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. 

تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد. تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم. خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم. بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:35 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

نوروز

نوروز :

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان [
۱]، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشه‌ی ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.[۲]

پیش از آن در تاریخ
۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌ بود.[۳] در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دوره‌ی جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانه‌ی نوروز» شناخته شد.

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود،[
۴] و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.[۵]



در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.[
۶]

واژه نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژه فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:[
۷]

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.[
۸]

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای
No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.[۹]

پیشینه

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست.[
۸] در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است.[۱۰] پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.[۸]

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به
۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.[۸] همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.[۸] اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.[۱۱]

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان
در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.[
۱۱] در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.[۱۳]

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است.[
۱۴]

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال
۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.[۱۰]

در دوران ساسانیان،
۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند.[۱۳] از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.[۱۳] همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.[۱۰]

نوروز پس از اسلام
از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.[
۱۱]

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.[
۱۱] بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.[۱۴]

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال
۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.[۱۰]

نوروز از دیدگاه اسلام و تشیع

نوشتار اصلی: نوروز در تشیع

در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است. در حدیثی از امام صادق آمده است:

«روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند و هیچ چیزى را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهاى باردار کننده در آن وزیده است و گلها و شکوفه‌هاى زمین آفریده شده است. و آن روزیست که کشتى نوح(ع) به کوه جودى قرار گرفت. و آن روزى است که در آن قومى که از ترس مرگ از خانه‌هاى خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد. و آن همان روزیست که ابراهیم(ع) بتهاى قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که پیغمبر خدا، امیرالمومنین على(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهاى قریش را از بالاى خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد...»

[
۱۵][۱۶][۱۷][۱۸]

نوروز در دوران معاصر

جشن جهانی نوروز

نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند.[
۱۹][۲۰] همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند.[۸] همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.[۴]
نوروز در اشعار فارسی

نوشتار اصلی: بهاریه

گویندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گرانبهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی است، داد سخن داده‌اند و ما در ذیل به برخی از لطایف اشعار پارسی در این موضوع اشارت می‌کنیم:
نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر نزد یکدگر و هر دو زده یک بدگر بر
نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببر بر
آن زیور شاهانه که خورشید برو بست آورد همی خواهد بستن به شجر بر

و هم او در قصیده دیگر چنین گوید:
نوروز بزرگ آمد آرایش علم میراث به نزدیک ملوک عجم از جم...

فرخی ترجیع‌بند مشهوری در وصف نوروز دارد که بند اول آن چنین است:
ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید
چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید
بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی

منوچهری مسمطی در نوروز ساخته که بند اول آن این است:
آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد مرز زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد گیتی گردید چو دارالقرار

هم او در مسمط دیگر گفته:
نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز
کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز بر قافیه خوب همی خواند اشعار

بوالفرج رونی گوید:
جشن فرخنده فروردین است روز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروزست باد چون خاک عبیر آگین است
باغ پیراسته گلزار بهشت گلبن آراسته حورالعین است

مسعود سعد سلمان از عید مزبور چنین یاد کند:
رسید عید و من از روی حور دلبر دور چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور
رسید عید همایون شها به خدمت تو نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور
برسم عید شها باده مروق نوش به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

جمال‌الدین عبدالرزاق گفته:
اینک اینک نوبهار آورد بیرون لشکری هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری
گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست با چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری
عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری

حافظ در غزلی گفته:
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

هاتف در قصیده‌ای گوید:
نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا
ز فیض ابر آزادی زمین مرده شده زنده ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا
بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا...
همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی

قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:
رساند باد صبا مژده بهار امروز ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز
هوا بساط زمرد فکند در صحرا بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز
سحاب بر سر اطفال بوستان بارد به جای قطره همی در شاهوار امروز
رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب که گشت شیر خداوند شهریار امروز


جغرافیای نوروز

نوشتار اصلی: جغرافیای جشن نوروز


منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. برخی آیین‌های نوروز در این کشورها با هم متفاوت‌اند. مثلاً در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند؛ اما در ایران سفره هفت سین می‌اندازند.

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین شرقی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.[
۲۲]

همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

در تاریخ
۳۰ مارس ۲۰۰۹[۲۳] (۱۰ فروردین ۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day)، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.[۲۴][۲۳]

در تاریخ
۲۴ فوریه ۲۰۱۰ سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان در نیویورک، عید نوروز را به عنوان روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.[۲۵]



آیین‌ها

خانه ‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند.[
۲۶] این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

آتش‌افروزی

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد.[
۲۷] پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.[۲۸]
همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.[
۲۹]



ادامه مطلب

نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:33 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

کوچکی بزرگان3

9- فخر المحققین

در سال 682 هجرى قمرى، در خانواده علامه حلى، فرزندى به دنیا آمد، كه بعدها به فخر المحققین، سلطان العلماء و خاتم مجتهدین لقب یافت .
او در كودكى علوم مقدماتى و متداول زمان خود، و سپس ادبیات، فقه، اصول، حدیث، كلام، منطق و فلسفه را نزد پدرش فرا گرفت . هنوز بالغ نشده بود، كه در رشته‏هاى مختلف علوم زمان خود، تسلط كامل داشت . فخر المحققین در سن شانزده سالگى مجتهد مسلم گردید.
اما این را هم باید مورد توجه قرار دهیم، كه فخرالمحققین غیر از داشتن استعداد سرشار و نبوغ ذاتى، همت فراوانى به كار گرفت و كوشش زیادى به خرج داد و براى كتابهاى مهم علمى دانشمندان بزرگ اسلامى، شرح و تفسیرهائى نوشت، كه برخى از آنها بدین قرار است:
1 شرح نهج المسترشدین .
2 شرح مبادى الاصول .
3 شرح تهذیب الاصول .
4 ایضاح الفوائد .
5 حاشیه ارشاد.
6 الكافیه .
7 الوافیه .
-مفاخر اسلام، ج 4، ص 313 . ?

10 - فاضل هندى

فاضل هندى به راستى نابغه و اعجوبه‏اى بود.
او در كودكى داراى استعداد سرشار و دانشى عمیق بود.
فاضل در آغاز كتاب
((كشف اللثام))
درباره كودكى و تحصیل خود چنین مى‏نویسد:
هشت ساله بودم، كه كتاب مطول و مختصر مطول تفتازانى را تدریس مى‏كردم . هنوز به دوازده سالگى نرسیده بودم، كه شروع به تصنیف نمودم . قبل از سیزده سالگى علوم معقول و منقول را به پایان رسانیدم. پانزده سال داشتم، كه تصنیف یازده جلد كتاب، از جمله كتاب
((منیة الحریص))
را تمام كردم .
آثار این عالم ربانى، به هشتاد جلد رسیده است، كه مهم‏ترین آنها، كتاب
((كشف اللثام)) مى‏باشد . این كتاب بسیار ارزشمند است، تا آنجا كه مؤلف كتاب كم نظیر ((جواهر الكلام))
كه اكنون در چهل و سه جلد تجدید چاپ گردیده است، مى‏گوید:
هرگز چیزى نمى‏نوشتم، مگر اینكه كتاب
((كشف اللثام)) را مطالعه مى‏كردم و این كتاب را همیشه به همراه داشتم . -داستانهاى كودكى مردان بزرگ، ص 27 . ?

11 - بوعلى سینا

سال 373 هجرى قمرى بود، در روستاى ((افشنه)) بخارا، كودكى به دنیا آمد، كه بعدها به بوعلى سینا معروف شد و دنیا در مقابل عظمت او در شگفت گردید.
بوعلى سینا تمام روز را مطالعه مى‏كرد و در زمان تحصیل، حتى یك شب را به طور كامل نخوابید . او هرگاه براى درك و فهم موضوعات علمى، با مشكلى روبرو مى‏شد، وضو مى‏گرفت و به مسجد جامع مى‏رفت، نماز مى‏خواند و سپس از خداوند درخواست مى‏كرد، تا او را یارى كند و گره مشكلش را بگشاید.
بوعلى سینا، گرچه داراى حافظه و استعداد فوق العاده‏اى بود، اما در عین حال، از دو چیز غفلت نمى‏كرد:
1 نیروى پشتكار و شب زنده دارى .
2 قدرت معنوى و استمداد از خداوند .
او درباره زندگى خود چنین مى‏گوید:
چون به حد تمیز رسیدم، مرا به معلم قرآن سپردند و بعد به معلم ادب.
استادم مرا به خواندن كتابهاى: الصفات، غریب المنصف، ادب الكتاب، اصلاح المنطق، العین، دیوان ابن رومى، تصریف مازنى و كتاب نحو سیبویه وادار كرد و من آنها را در مدت یك سال و نیم خواندم و حفظ كردم.
در سن ده سالگى علم فقه را مى‏خواندم و همچنین قرآن كریم را به طور كامل حفظ كردم .
در دوازده سالگى فتوى مى‏دادم و كتاب
((قانون))
را در شانزده سالگى تصنیف نمودم .
كتاب
((قانون)) بوعلى سینا، كه در علم پزشكى است، صدها سال در دانشگاهها و مراكز علمى فرانسه و ایتالیا مورد مطالعه، تدریس و استفاده دانشمندان بزرگ شرق و غرب قرار مى‏گرفت و اصولا سرمایه ((علم طب )) دنیاى اروپا كتاب ((قانون))
بوعلى سینا بوده، با شرحهاى كاملى در قرن پانزدهم به زبان لاتینى پانزده بار ترجمه شده است .
چاپ كتاب قانون در پنج جلد تا قرن 18 و اوایل قرن 19 مرتب ادامه داشت.
-نقش پیامبران در تمدن انسان، ص 172 . ?

كتاب قانون بوعلى سینا از پنج قسمت زیر تشكیل شده است:
1 مسائل كلى پزشكى ، مانند: وضع اعضاء بدن و اعصاب، كالبدشناسى، وظائف اندامهاى مختلف بدن، بیماریها و علت آنها، مسائل بهداشتى و قواعد كلى درمانها ...
2 اقسام دواها كه با بیان خاصیت آنها، طبق حروف الفباء تنظیم شده است.
3 انواع بیماریها و بیماریهائى كه براى هر یك از اعضاء بدن به وجود مى‏آید .
4 بیماریهائى مثل تب، غده‏ها، جوشها و مراقبت هائى كه سبب حفظ زیبائى انسان مى‏گردد .
5 در قسمت پنجم هم مسائل داروسازى به طور مفصل مطرح گردیده است .
-متفكران اسلام، ج 1، ص 247 . ?

برخى دیگر از كتابهاى بوعلى سینا عبارت است از:
1 شفاء ، كه در آن انواع بیماریها، خاصیت داروها و گیاهان بیان شده است.
2 دانش نامه علائى، كه در علم منطق، حكمت و علوم طبیعى و الهى بحث مى‏كند.
3 اشارت و تنبیهات، به زبان عربى در فلسفه .
4 كتاب نجات، در منطق و حكمت و علوم طبیعى و الهى .
5 لسان العرب، در علم لغت .
6 كتاب داروهاى قلب .
7 مبدء و معاد .
بوعلى سینا، كه شیخ الرئیس، شرف الملك و نابغه بى‏نظیر جهان لقب گرفته بود، به سال 428 هجرى، در 55 سالگى در همدان زندگى را به درود گفت، و مقبره او در همدان قرار دارد .
-هدیة الاحباب، ص 77 . ?

12 - فرزدق

همام بن غالب بن صعصعه معروف به فرزدق، در بصره متولد شد . او در زمان بنى امیه مى‏زیست . فرزدق از كودكى سرودن شعر را آغاز كرد.
پس از جنگ جمل، پدرش او را نزد حضرت امیرالمؤمنین آورد و عرض كرد:
فرزند من شاعر است .
حضرت على (ع) دستور داد به او قرآن بیاموز .
فرزدق تصمیم گرفت ضمن آموزش قرآن، آن را حفظ كند.براى این منظور پاهاى خود را در زنجیر بست و تا همه قرآن را حفظ نكرد، پاهاى خود را هم چنان بسته نگهداشت .
آرى، فرزدق شاعر عرب، شیعه مولا على (ع)، مرد مجاهد و بلند پایه، به اندازه‏اى در ادبیات عرب پیشرفت كرد، كه در ردیف شعراى معروف و مشهور مسلمان قرار گرفت. درباره فرزدق گفته‏اند:
اگر فرزدق نبود، یك سوم لغت عربى نابود شده بود . دیوان بزرگ اشعار فرزدق در مصر، پاریس و مونیخ به چاپ رسیده است . او در مدح و دفاع از امام زین العابدین (ع) هم یك قصیده حماسى چهل بیتى در مسجد الحرام، در حضور هشام بن عبدالملك مروان سروده كه
((جامى)) آن را به‏- داستانهاى كودكى مردان بزرگ، ص 259 . ? فارسى ترجمه كرده و چند شعر آن بدین ترتیب است:

حب ایشان، دلیل صدق و وفاق - - بغض ایشان، نشان كفر و نفاق‏

 

گر شمارند اهل تقوى را - - طالبان رضاى مولاى را

 

اندر آن قوم مقتدا باشند - - و اندر آن خیل پیشوا باشند -زندگانى امام زین العابدین، ص 61، ترجمه از اعیان الشیعه . ?

 

13 - رودكى

ابوعبدالله جعفر بن محمد، در سال 260 هجرى قمرى در رودك سمرقند به دنیا آمد، بعد از ظهور اسلام، او نخستین شاعر بزرگ بود، كه به رودكى شهرت یافت. رودكى حافظه فوق العاده‏اى داشت و با تلاش و جدیت و علاقمندى توانست در سن هشت سالگى، تمام قرآن را حفظ كند.
رودكى با اینكه كور بود و از نعمت بینائى بهره‏اى نداشت، با كار و كوشش شبانه روزى توانست، خدمات ادبى فراوانى نماید، به طورى كه رودكى را بنیانگذار نظم فارسى مى‏نامند .
- داستانهاى كودكى مردان بزرگ، ص 256 . ?

رودكى، داراى مقام بلندى در سرودن اشعار پر معنى و جذاب بود، و به همین دلیل مورد حسادت افراد حسود و فرومایه دربارى قرار گرفت، روزگار تلخ و بدى به او روى آورد، در پیرى و سالخوردگى آخر عمر به فقر و تنگدستى مبتلا شد، سرانجام به سال 329 هجرى با دردمندى زندگى را به درودگفت .
-فرهنگ شاعران زبان پارسى، ص 242 . ?

اما نام نیك و ارزش علمى و فرهنگى او، از خاطر مشتاقان فرهنگ و ادب هیچگاه محو نخواهد شد .
شاعر توانا
((سنائى غزنوى)) هم مى‏گوید:

مرد چون رنج برد، گنج برد - - مرغ راحت به باغ رنج برد

 

رنج مارى است، خفته بر سر گنج - - رنج بردار، تا بیابى گنج . - چكیده اندیشه‏ها، ج 2، ص 203 . ?

 

14 - ابوالبقاء عكبرى

محب الدین عبدالله بن حسین عكبرى، در دوران كودكى، بر اثر بیمارى آبله، چشمان خود را از دست داد و نابینا شد، اما وى به اندازه‏اى به آموختن علم و دانش علاقه داشت، كه علم نحو را از ((ابن خشاب)) و سایر دانشمندان و استادان زمان خود فرا گرفت.
آرى، شب و روز و ساعتى بر او نمى‏گذشت، كه از آموختن و اندوختن علم و دانش غفلت نماید . براى خواندن و نوشتن از افراد باسواد بینا استفاده مى‏كرد، تا هم كتابها را برایش بخوانند و هم آنچه را كه در ذهن خود مى‏آفریند، براى او بنویسند.
این مرد نابینا، در سایه علاقه و تلاش و جدیت، از مشهورترین دانشمندان زمان خود محسوب مى‏شد .
كتابهاى علمى و ارزشمندى كه از او به یادگار مانده عبارت است از:
1 التبیان در شرح دیوان متنبى
2 التبیان فى علوم القرآن .
3 المحصل فى شرح المفصل .
4 شرح الایضاح و تكلمة فى علم نحو.
5 شرح مقالات الحریرى .
6 الموجز فى ایضاح الشعر
7 - اللبات فى علل البناء و الاعراب
8 التلقین فى النحو .
- داستانهاى كودكى مردان بزرگ، ص 75 . ?

15 - ابوالعلاء معرى

ابوالعلاء معرى، بیست و هفتم ربیع الاول سال 363 هجرى تدر ((معرة النعمان)) نزدیك شهر حلب به دنیا آمد. هنوز سه سال از عمر او نگذشته بود، كه به علت نبودن امكانات درمانى، بر اثر بیمارى آبله، چشم چپ خود را از دست داد و پس از مدتى چشم راستش نیز به سفیدى گرائید و از هر دو چشم به كلى نابینا گردید و زندگى را با دنیائى از تلخیها و سختیها آغاز كرد . ابوالعلاء بارها مى‏گفت:
من از رنگها فقط رنگ سرخ را مى‏شناسم، زیرا در روز بیمارى، كه به آبله مبتلا شده بودم، لباس سرخى به تن داشتم.
اما سختى‏ها و گرفتارى‏ها مانع پیشرفت ابوالعلاء نشد و او از همان دوران نوجوانى مشغول آموختن علم و دانش گردید . ابوالعلاء نزد پدر، مادر، پدر بزرگ و گروهى از افراد خانواده خود تحصیل كرد . او به شعر و ادبیات علاقه فراوانى داشت، به طورى كه هنوز یازده سال از عمرش نگذشته بود كه شعر مى‏سرود، و نابینائى نمى‏توانست او را از بهره جوئى از علماء و دانشمندان باز دارد. حتى نابینائى مانع سیاحت‏ها و گردشهاى علمى او نشد و سفرهائى به طرابلس، لازقیه و سایر شهرهاى سوریه و بغداد نمود .
ابوالعلاء بارها مى‏گفت:
همان طور كه افراد، به خاطر بینائى، خداوند را حمد و سپاس مى‏گویند، من هم به خاطر نابینائى خود، خداى را ستایش مى‏كنم.
بارى، هنوز عمرش از بیست سال تجاوز نكرده بود، كه با توجه به حافظه فوق العاده‏اش، صاحب نظر در علوم مختلف گردید و به مقام بلند ادبى و فلسفى دست یافت و كتابهاى ارزشمندى از خود به یادگار گذاشت، كه اكنون با گذشت یك هزار سال، هنوز هم از عمق و ارزش بالاى علمى و ادبى برخوردار است .
اسامى كتابهاى ابوالعلاء معرى بدین شرح مى‏باشد:
1 - اللزومیات، دیوان بزرگى است، درباره علم نحو، كه داراى نهصد صفحه مى‏باشد .
2 سقط الزند، دیوان دیگرى است، كه بارها و بارها تجدید چاپ شده است .
3 - وسائل ابوالعلاء مجموعه بزرگى است، كه اگر همه آنها جمع آورى شود به هشتصد درس مى‏رسد . این رساله‏ها شبیه به شعر مى‏باشند، قسمتى از آنها نابود گردیده و باقى مانده آنها به صورت كتاب در سال 1894 در بیروت و در سال 1898 در دانشگاه آكسفورد به زبان انگلیسى چاپ شده است .
4 رسالة الغفران .
5 ملقى السبیل .
6 الایك و الغصون .
7 ضوء السقط .
- داستانهاى كودكى مردان بزرگ، ص 84 . ?

ابوالعلاء معرى، در عین حالى كه از نعمت چشم محروم بود . در تمام عمر 86 ساله خود، از آموختن علم و دانش باز نایستاد، همواره به طور جدى مطالب علمى را از دیگران مى‏شنید و روى آن فكر مى‏كرد، آنگاه مطالب و نظریه‏هاى خود را براى افراد بازگو مى‏نمود و تألیف مى‏گردید تا آن جا كه فیلسوف بزرگ و
((خاتم شاعران))
عصر بنى عباس لقب گرفت.
در سال 449 هجرى هم وقتى این دانشمند بزرگ، در وطن خویش زندگى سراسر رنج و بزرگوارى را بدرود مى‏گفت، بزرگترین تشییع جنازه از او به عمل آمد، دویست قارى قرآن بر مزار او جمع شدند ، چهل و هشت شاعر در سوگوارى او مرثیه‏ها سرودند و جسد این دانشمند كم نظیر را، با عزت و احترام به خاك سپردند .

سعدى شیرازى

سعدى در سال 604 قمرى به دنیا آمد، هنوز كودكى خردسال بود، كه پدرش درگذشت . او با تحمل مشكلات سخت یتیمى و فقر و نادارى، دست به گریبان بود، به طورى كه توانائى تحصیل نداشت . ناچار در یك مغازه نانوائى مشغول به كار شد ، اما در اثر شوق و علاقه‏اى كه به خواندن و نوشتن داشت، گاهى كه قطعه‏هاى كوچك و پاره پاره كاغذ را در كوچه‏ها پیدا مى‏كرد، بر مى‏داشت و به خانه مى‏برد و روى آنها مى‏نوشت و تمرین مى‏كرد . او بدینوسیله خواندن و نوشتن را آموخت.
سعدى براى تحصیل معارف و تكمیل تحصیلات خود به عراق، عربستان، سوریه، لبنان، سواحل مدیترانه و شمال آفریقا سفر كرد و به حضور علماء و دانشمندان بزرگ رسید.
كتابهاى گلستان و بوستان، دو اثر ارزشمند سعدى باعث شده، كه سعدى به عنوان یك چهره نورانى، در آسمان علم و ادب فارسى همواره بدرخشد .
-داستانهاى كودكى مردان بزرگ، ص 56 . ?

سعدى درباره تأثیر اخلاقى دوست خوب سروده است:

گلى خوشبوى، در حمام روزى - - رسید از دست محبوبى بدستم‏

 

بدو گفتم: كه مشكى یا عبیرى؟ - - كه از بوى دلاویز تو، مستم؟

 

بگفتا: من گلى ناچیز بودم - - و لیكن، مدتى با گل نشستم

 

كمال همنشین در من اثر كرد - - و گرنه،من همان خاكم كه هستم . - گلستان سعدى، ص 8 . ?

 

17 - حافظ شیرازى

شمس الدین محمد حافظ شیرازى در سال 724 هجرى در شیراز به دنیا آمد . او در دوران كودكى پدرش را از دست داد و بى‏سرپرست ماند . حافظ در شرائط بسیار سختى زندگى مى‏كرد و در نهایت فقر و تنگدستى به تحصیل علم و دانش پرداخت.
او علیرغم مشكلات یتیمى و فقر و بینوائى، در راه تحصیل عم، كوشش و فداكارى زیادى كرد و حافظه نیرومند خود را به كار گرفت، تا توانست، تمام قرآن كریم را از حفظ كند و به همین جهت به حافظ لقب یافت .
حافظ در یكى از اشعارش، به این موضوع چنین اشاره مى‏نماید:

ندیدم خوش از شعر تو حافظ - - به قرآنى كه اندر سینه دارى


حافظ با دانش اندوزى و سرودن اشعار اخلاقى،عرفانى و حكیمانه، توانست، خدمات علمى و فرهنگى فراوانى انجام دهد . او در حكمت، لغت و ادبیات فارسى، استادى بلند مرتبه و گرانمایه شد و در عرفان، به اندازه‏اى پیشرفت كرد، كه به لسان الغیب لقب یافت . - داستانهاى كودكى مردان بزرگ، ص 57 . ?
گویا به همین مناسبت، این شعرها را سروده است:

دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند - - و ندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند

 

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى - - آن شب قدر، كه این تازه براتم دادند

 

من اگر كامروا گشتم و خوشدل، چه عجب - - مستحق بودم و اینها به زكاتم دادند

 

این همه قند و شكر كز سخنم مى‏ریزد - - اجر صبریست، كز آن شاخ نباتم دادند

 

همت ((حافظ)) و انفاس سحر خیزان بود - - كه ز بند غم ایام نجاتم دادند . -دیوان حافظ، ص 89 . ?



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:20 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

داستان عمه شهربانو - بخش 1 -قسمت اول

بخش اول

مثل همیشه چراغ سه فتیله اى را كه رنگِ آبى آن از بس با نفت سر و كار داشت، آبىِ نفتى شده بود روشن كرده و كُماجدانى را كه سیاهى دیواره اش به سوختنهاى بى حساب گواهى مى داد روى آن گذاشته بود. از لابه لاى سوراخهاى در كج و معوج كماجدان، بخار بیرون مى آمد و من از بویى كه در اتاق پیچیده بود مى فهمیدم كه باز هم «تَه كماجدونى»(1) پخته است. حتّى اگر قیمه ریزه هم بود فرق نمى كرد. هرچه بود حتماً خوشمزه بود و عطرى همیشه تازه داشت. دست پخت «عمه شهربانو» حرف نداشت; گوشت كوبیده شده در هاون و بعد، آب و ادویه و قدرى هم گوجه فرنگى یا به قول خودش «تَمّاته» كه وقتى خوب پخته مى شد و جا مى افتاد دلِ همه را مى برد.

یك روز گفتم:

ـ عمّه شهربانو! مى دونى كه «تماته» یك كلمه خارجیه؟! آخه خارجى ها به گوجه فرنگى «توماتو» مى گن نكنه شما هم خارجى هستى و ما نمى دونستیم؟!

سنجاق زیر گلویش را باز كرد و چارقدش را محكم تر بَست و گفت:

ـ اِدا نیار عمه. بذار به كارم برسم. من كه خارجى مارجى سرم نمى شه.

شاید از اول عمرم تا آن روز بیش از صد بار با همین دو تا چشمم دیده بودم كه عمه شهربانو چطور با قاشق برنجى قدیمى اش، گوشت نیم پز شده «ته كماجدونى» را این رو و آن رو مى كند; امّا نمى دانم چرا باز هم سرم را بالاى چراغ مى بردم و آشپزى ساده و صمیمىِ او را نگاه مى كردم و او وقتى چشمهاى خیره مرا مى دید لجش درمى آمد و با عصبانیت مى گفت:

ـ آخه عمّه، قربونت برم! این چه دیدنى داره؟ برو اونور سایه ات مى افته روى كماجدون اووَخ چشمام نمى بینه كه چیكار مى كنم.

از مدرسه كه مى آمدم یك راست مى رفتم به آشپزخانه و دور از چشم بزرگترها سَرَكى به قابلمه ها مى كشیدم و گاهى هم ناخنك ناقابلى به غذا مى زدم. بعد مثل یك خانم مى آمدم توى اتاق و لباسهایم را عوض مى كردم.

همیشه سر سفره دستپاچه بودم. با عجله ناهار مى خوردم و مى رفتم توى اتاق عمه شهربانو. هر كس نمى دانست فكر مى كرد من یك قرار ملاقات خیلى مهم دارم! هنوز هم نمى دانم چرا همیشه به اتاق او كشیده مى شدم.

 


ادامه مطلب

نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:18 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

او را مدیر صدا می زنند

مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد.
صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌»
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است، برای اینكه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار
مشتری: «این طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند!!»



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:18 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

اول خودت را عوض کن

این عبارت روی سنگ قبر یک مرد نوشته شده است:

جوان که بودم خیال داشتم دنیا را عوض کنم، مسن تر و عاقل تر که شدم فهمیدم که: دنیا عوض نمی شود، بنابراین توقع ام را کم کردم و تصمیم گرفتم به عوض کردن کشورم قناعت کنم، ولی کشورم هم خیال نداشت عوض شود، به میان سالی که رسیدم، آخرین توانایی هایم را بکار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم، ولی پناه بر خدا آنها هم خیال نداشتند عوض شوند.
اینک که در بستر مرگ آرمیده ام ناگهان دریافته ام که اگر فقط خود را عوض می کردم، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را عوض کنم و خدا را چه دیدید شاید حتی می توانستم دنیا را هم عوض کنم!



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 



  • تعداد صفحات :15
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...