منم شهر سازی که می سازمت & تو ایران چو ایران جدم کوروش


Admin Logo
themebox Logo
کلیک نکن!

ساعتی فوق العاده شیک محصول 2012 ژاپن
دستان شما در اختیار جذابیت … راز شیک پوش شدن اینجاست
فوق العاده شیک و زیبا برای افراد خوش سلیقه
یک مدل فوق العاده مناسب برای جوانان امروزی این همان هدیه ای ست که مدتها به دنبالش می گشتید برای تقدیم کردن به آنان که دوستشان دارید …
طراحی شیک و منحصر به فرد این ساعت همه را حیرت زده خواهد کرد
از خرید این ساعت بی نظیر و زیبا که با قیمت بسیار مناسب و با کیفیت خوب عرضه میگردد پشیمان نخواهید شد
اگر به دنبال جدیدترین و به روز ترین لوازم برای شیک پوش بودن می گردید این محصول را از دست ندهید
ساخت ژاپن

کیفیت استثنائی با طراحی ویژه و تک

موتور ضد آب ژاپنی

نگین های درخشان با رنگ زیبای مدرن

ساعتی زیبا و متفاوت با با بند توری چند لایه بافت ریز
محصولی خاص ویژه آقایان مشكل پسند
پرطرفدارترین ساعت در اروپا
ساعتی فوق العاده زیبا و ضد آب با کیفیت بسیار عالی
کیفیت و زیبائی را با یک خرید تجربه نمائید

» قیمت: 32,900 تومان

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

جدیدترین در دنیای مد و فشن

ناخنهای زیبا = دستان زیبا

اگر به دنبال زیبایی دستان خود هستید

 این فرصت بی نظیر را از دست ندهید.

این آخرین چیزی است كه برای زیبایی نیاز دارید.

70 درصد زیبایی به نكات ظریفی بستگی دارد

 كه شاید همیشه دیده نمی شوند

منحصر بفرد باشید

نگین ناخن = فشن به توان 2

زیبایی به دنبال شما می گردد

لطفاً بعد از استفاده از این آویزهای

 جذاب، با كسی دست ندهید!!!!

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

ناخنهای زیبا و بلند موجب زیبایی و

 خوش حالت شدن دستها می شوند.

ناخن زیبا نشانگر وضعیت زندگی و

طبقه ی اجتماعی شخص است

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

دستانی سحر انگیز و افسونگر

كلكسیون زیبایی های خود را تكمیل كنید

دیگران را مسحور زیبایی خود كنید

 200 نوع نگین ناخن متفاوت در یک پکیج

» قیمت: 14,900 تومان
رنگ مو مشکی آلمانی shykhan دستگاه فر مو به سبک عربی حجم دهنده لب پوتینگ ژل فرم دهنده باسـ.ــن دستگاه برنزه کن بدن و صورت بادی فیشر Body Fisher گن اسلیم لیفت اصل جفتی Silhouette Supreme Slim n Lift گیره و بست بند لباس زیر خانمها ساعت مچی گوچی gucci مربعی تل موی سر جادویی ( تل حجم دهنده مو ) خرید پستی قیچی لیزری لیزر اسکیزور Laser Scissors کتونی پرفکت استپز Perfect Steps, کتونی لاغری پرفکت استپس فروش شال خاتون + CD آموزش بستن شال و روسری رایگان دمپایی افزایش قد اصل برزیلی اوریجینال خرید دنس پد Dance Pad, فروش دانس پد ورزشی کیف لوازم آرایش ساعت دیواری عشق عروسک پرنده خشمگین بلوتوث هوشمند ماشین مو بر دایمی سمباده ای دماسنج عشق



تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:20 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

داستان عمه شهربانو - بخش 1 -قسمت اول

بخش اول

مثل همیشه چراغ سه فتیله اى را كه رنگِ آبى آن از بس با نفت سر و كار داشت، آبىِ نفتى شده بود روشن كرده و كُماجدانى را كه سیاهى دیواره اش به سوختنهاى بى حساب گواهى مى داد روى آن گذاشته بود. از لابه لاى سوراخهاى در كج و معوج كماجدان، بخار بیرون مى آمد و من از بویى كه در اتاق پیچیده بود مى فهمیدم كه باز هم «تَه كماجدونى»(1) پخته است. حتّى اگر قیمه ریزه هم بود فرق نمى كرد. هرچه بود حتماً خوشمزه بود و عطرى همیشه تازه داشت. دست پخت «عمه شهربانو» حرف نداشت; گوشت كوبیده شده در هاون و بعد، آب و ادویه و قدرى هم گوجه فرنگى یا به قول خودش «تَمّاته» كه وقتى خوب پخته مى شد و جا مى افتاد دلِ همه را مى برد.

یك روز گفتم:

ـ عمّه شهربانو! مى دونى كه «تماته» یك كلمه خارجیه؟! آخه خارجى ها به گوجه فرنگى «توماتو» مى گن نكنه شما هم خارجى هستى و ما نمى دونستیم؟!

سنجاق زیر گلویش را باز كرد و چارقدش را محكم تر بَست و گفت:

ـ اِدا نیار عمه. بذار به كارم برسم. من كه خارجى مارجى سرم نمى شه.

شاید از اول عمرم تا آن روز بیش از صد بار با همین دو تا چشمم دیده بودم كه عمه شهربانو چطور با قاشق برنجى قدیمى اش، گوشت نیم پز شده «ته كماجدونى» را این رو و آن رو مى كند; امّا نمى دانم چرا باز هم سرم را بالاى چراغ مى بردم و آشپزى ساده و صمیمىِ او را نگاه مى كردم و او وقتى چشمهاى خیره مرا مى دید لجش درمى آمد و با عصبانیت مى گفت:

ـ آخه عمّه، قربونت برم! این چه دیدنى داره؟ برو اونور سایه ات مى افته روى كماجدون اووَخ چشمام نمى بینه كه چیكار مى كنم.

از مدرسه كه مى آمدم یك راست مى رفتم به آشپزخانه و دور از چشم بزرگترها سَرَكى به قابلمه ها مى كشیدم و گاهى هم ناخنك ناقابلى به غذا مى زدم. بعد مثل یك خانم مى آمدم توى اتاق و لباسهایم را عوض مى كردم.

همیشه سر سفره دستپاچه بودم. با عجله ناهار مى خوردم و مى رفتم توى اتاق عمه شهربانو. هر كس نمى دانست فكر مى كرد من یك قرار ملاقات خیلى مهم دارم! هنوز هم نمى دانم چرا همیشه به اتاق او كشیده مى شدم.

 


ادامه مطلب

نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:18 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

او را مدیر صدا می زنند

مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد.
صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌»
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است، برای اینكه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار
مشتری: «این طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند!!»



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:18 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

اول خودت را عوض کن

این عبارت روی سنگ قبر یک مرد نوشته شده است:

جوان که بودم خیال داشتم دنیا را عوض کنم، مسن تر و عاقل تر که شدم فهمیدم که: دنیا عوض نمی شود، بنابراین توقع ام را کم کردم و تصمیم گرفتم به عوض کردن کشورم قناعت کنم، ولی کشورم هم خیال نداشت عوض شود، به میان سالی که رسیدم، آخرین توانایی هایم را بکار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم، ولی پناه بر خدا آنها هم خیال نداشتند عوض شوند.
اینک که در بستر مرگ آرمیده ام ناگهان دریافته ام که اگر فقط خود را عوض می کردم، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را عوض کنم و خدا را چه دیدید شاید حتی می توانستم دنیا را هم عوض کنم!



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:17 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

امید ، خود زندگیست

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .
یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .

 

 می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی  برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .
صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند چطور برخواست . پیرمرد خنده ایی کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم

دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .
می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:17 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

امتحان دامادها

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:16 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

اکثریت نادان ، و اقلیت خائن

اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند:
آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام بدهید ؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تأمل پاسخ می دهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار می پرسد . آن دو ابزار چیست ؟
چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن .



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:15 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

اطلاعات تاریخى

روانپزشک معروفى در یک مهمانى شرکت کرده بود. بعد از شام که همه مهمانها دور هم نشسته بودند و صحبتمى کردند، صاحب خانه از دکتر روانپزشک پرسید: دکتر! شما از کجا مى فهمید که یکنفر از نظر ذهنى آدم نرمالى هست یا نه؟
دکتر گفت: کار سختى نیست. یک سوال آسان که همه به سادگى جواب مى دهند را ازش مى پرسیم. اگر در جواب دادنش دچار مشکل شد، شک مى کنیم که ممکن است از نظر ذهنى مشکل داشته باشد.
صاحب خانه پرسید: چه جور سوالی؟
روانپزشک گفت: مثلاً ازش مى پرسیم کاپیتان کوک سه بار با کشتى به دور دنیا مسافرت کرد و در یکى از این سفرها مرد. در سفر چندم این اتفاق افتاد؟
صاحب خانه کمى فکر کرد و در حالى که لبخندى عصبى بر لب داشت گفت: دکتر! میشه یک سوال دیگه مثال بزنید؟ من اصلاً اطلاعات تاریخى ام خوب نیست.



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:15 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

اقسام دروغ گوها

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.
کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.
کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.
کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.
کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.
کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.
کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.
کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است
کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ می گوید زن و شوهر است.
کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.
کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه است.



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 

تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-08:14 ب.ظ

نویسنده :سعید کریمی مقدم

اصل موضوع را فراموش نکن

خانمی طوطی ای خرید . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند . صاحب مغازه گفت : آیا در قفسش آینه ای هست ؟ طوطی ها عاشق آینه هستند ، آن ها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند . آن خانم یک آینه خرید و رفت .
روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطی هنوز صحبت نمی کرد . صاحب مغازه پرسید : نردبان چه ؟ آیا در قفسش نردبانی هست ؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند. آن خانم یک نردبان خرید و رفت .
اما روز بعد باز هم آن خانم آمد .

صاحب مغازه گفت : آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشکل همین است . به محض این که شروع به تاب خوردن کند ، حرف زدنش تحسین همه را بر می انگیزد . آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت .
وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش کاملأ تغییر کرده بود . او گفت : «طوطی مرد
صاحب مغازه شوکه شد و پرسید : آیا او حتی یک کلمه هم حرف نزد ؟ آن خانم پاسخ داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند ؟

 



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 



  • تعداد صفحات :60
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...